تولدواژه ای درپی معناشدن مفهومی ست
درتب وتاب رسیدن تولدگاه بهانه ای ست
برای دلتنگ خود شدن شانه ای ست برای
جستجوی خویش تولدگاهی بهانه ای ست
برای یک جمع دوستانه برای چندلحظه باهم
خندیدن(هر چنددرظاهر)برای خریدیک شاخه
گل برای جاری شدن یک قطره اشک و
کشیدن آهی ازسردلتنگی،تولدعلامتی است
پرمعنادرسررسیدزندگی ما،گاه بهانه ای ست
برای نوشتن یک متن یاسرودن یک شعر تولد،
گاه بهانه ای ست برای فریادبودن رهایی
ازپیله ی تنهایی واندکی به دنبال خودگشتن
تولدمفهومی ست ناپیوسته درزندگی امروزما
وعشق مفهومی ست پیوسته(اگر دریابیم)
باعشق زندگی کنیم تا پیوسته متولد شویم.
تولدم مبارک...
21/6/1375
من از میان این همه دردهایِ زایمان
به دنیا نیامده ام،
که تو سهمم نباشی!..
اگر تو فلسفه ی خلقت من نیستی
پس من چرا این همه بی تواَم...؟
تمام تقویم های جهان شاهدند
که هر سال بی تو متولد می شوم...
به این تولد مکرر عادت کرده ام...
اما...
از بی تو مردن می ترسم...
